عبد الرضا سالار بهزادى
215
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
اولا - اگر من از اين قبيل مداخلها مىكردم و از اشخاصى كه نمك به حرام و خيانتكار به دولت و ديوان بودند ، به تعارف و ترجمان از آنها مىگذشتم ، چرا از دلاور خان پدر قرمساق او تعارف و پيشكش قبول نكردم و او را در زنجير مثل سگ كشيده به كرمان آوردم و به حبس انداختم و با اينكه پيرارسال در اغتشاش بلوچستان ، 84 از بيست هزار تومان متجاوز متضرر شدم ، دينارى از مقصرين نخواستم و نگرفتم ؛ و محض حفظ نظم تمام خاك بلوچستان ، دستگيرى و حبس و تنبيه و تأديب دلاور خان و سردار حسين خان و شهدوست خان را واجب دانستم ؛ و گرفتن و حبس آنها از صد هزار تومان پول نقد از براى من بهتر بود و خدا مىداند در چاكرى آستان مبارك بندگان اعليحضرت اقدس همايون ارواحنا فداه از صرف مال گذشته از بذل جان مضايقه ندارم و در همه حال ملاحظهء انتظام امور ولايت و آسودگى رعيت سپرده به خودم را فرض مىدانم و يك ذره نيكنامى و حفظ آبروى خودم را به صد هزار تومان عوض نمىكنم . درين صورت چگونه متصور است كه من از عبد اللّه خان پدر سوخته به قبول تعارف و تقديم بگذرم . كسى كه اين قسم ياغى و طاغى شود كه در سرحد خاك بلوچستان در قلعهء دزك بنشيند و در مقابل اردوى دولتى بايستد و با نوكر و سرباز دولت و ديوان جنگ كند و تفنگ بيندازد و يك نفر يا ده نفر سوار و سرباز را بكشد ؛ حق او اين است كه او را بگيرند و سر او را مثل سر سگ ببرند و دودمان او را تمام كنند . ثانيا - شما كه سالها در بلوچستان بودهايد و وضع و حالت عموم خوانين و اهالى بلوچستان را مىدانيد كه آن عقل و شعورى كه بايد داشته باشند ندارند و عقل آنها به چشم آنهاست و حرف حساب را به ضرب شمشير بايد به آنها حالى كرد . حالا خود شما خيال كنيد كه اگر از كشتن عبد اللّه خان بگذريد و از او دو هزار تومان بگيريد ، پسفردا مثلا حاجى مولاداد خان هم در مكران همينكار را خواهد كرد و مىگويد عبد اللّه خان ياغى شد و با اردوى زين العابدين خان سرتيپ جنگيد و از سرباز و سوار نوكر ديوان كشت و روز آخر دو هزار تومان داد و ازو گذشتند ؛ من هم هر كار مىخواهم مىكنم ، نهايت روز آخر دو هزار تومان يا سه هزار تومان مىدهم و نقلى ندارد و طورى نمىشود . يا اينكه امثال او از ساير خوانين ، به فرده يا به اتفاق ، به اين خيال بيفتند كه ما ماليات ديوانى را به زين العابدين خان سرتيپ يا ابراهيم خان سرتيپ نمىدهيم و آنها را جواب مىگوئيم و اگر با اردو بيايند با اردوى آنها مىجنگيم و از سرباز و سوار و ساير نوكر ديوانى گذشته كه كشته شود طورى نمىشود ، خود سرتيپ را مىكشيم ؛ نهايت آن وقت پنج هزار تومان به ديوان مىدهيم و كار مىگذرد و ديگر جان ما ايمن است و در جاى خود نشستهايم . شما تصور نمائيد چه خواهد شد و اگر در بلوچستان اين باب مفتوح شود ، شما يا ديگرى مىتوانيد ضابطى و حكومت نمائيد ؟ ! يا آنكه كار بلوچستان ديگر به چه قسم نظم خواهد گرفت ؟ و مسلم است كه رفتهرفته ، كليتا كار بلوچستان فاسد مىشود و اسباب زحمت كلى فراهم خواهد آمد . بههرحال ، از هرجهت كه شما تصور نمائيد محض حفظ انتظامات امور بلوچستان و در مقام دولتخواهى و نمكخوارگى به